close
چت روم
داستان من و دختر همسایه
free-plan
پنجشنبه 27 تیر 1398 | کاربران آنلاين : 3

داستان من و دختر همسایه

آخرین مطالب:
بخش: طنز و جوک -

یکی محکم عین وحشی ها درخونمونو میزنه.از خواب پا شدم رفتم دروباز کردم.دیدم یکی واسمون آش نذری اورده.آشو گرفتم رفتم خونه دوباره خوابیدم.ده دقیقه بعد دیدم یکی در دوباره عین وحشی ها میزنه رفتم درو باز کردم دیدم این همون کسیکه آشو آورده طفلک ده دقیقه پشت در مونده.گفتم:چی کار دارین؟
میگه:میشه اون کاسه آشو بدین؟کاسه رو دادم.
شب شد مامانم میگه:به دختر همسایه چی گفتی که این قدر از تو ناراحته؟
میگم:هیچی به خدا.(تازه یادم افتاد اون موقع خمار خواب بودم ازش تشکرنکردم, حواسم نبوده کی دره خونه رو زده.خبرندارم اون وقت بین ما چی ردوبدل شده)


ارسال شده درتاريخ: 26 / 11 / 1391 | نويسنده: admin | نظرات ()
برچسب ها : ، ، ،
پربازدیدترین مطالب:
مروری بر مطالب گذشته:
خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود