close
چت روم
داستان فوق خنده دار
free-plan
شنبه 31 فروردین 1398 | کاربران آنلاين : 5

داستان فوق خنده دار

آخرین مطالب:
بخش: داستانهای کوتاه -

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخورد که واقعیه:

شما هم این اتفاق واقعی را برای دوستانتان بفرستید ممکنه برای اونها هم اتفاق بیفته
دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،
جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی
با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
 
اینطوری تعریف میکنه:
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی ۲۰ کیلومتر از
جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد....
 
بقیه داستان در ادامه مطلب

ارسال شده درتاريخ: 09 / 12 / 1391 | نويسنده: admin | نظرات ()
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ،
پربازدیدترین مطالب:
مروری بر مطالب گذشته:
خبرنامه
براي اطلاع از آپدیت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود