free-plan
جمعه 04 مهر 1399 | کاربران آنلاين : 3

داستان های کوتاه 3 (طنز)

آخرین مطالب:
بخش: داستانهای کوتاه -
داستان های کوتاه 3 (طنز)

 

 

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم با نیرنگی, حماقت او را دست می انداختند.

دو سکه به او نشان میدادند که یکی طلا و دیگری نقره بود اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد.

این داستان در تمام منطقه پخش شد,هر روز گروهی زن و مرد می امدند و دو سکه به او نشان میدادند و ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه ملا نصرالدین را انطور دست می انداختند ناراحت شد در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت هر وقت دو سکه به تو نشان دادند سکه طلا را بردار اینطوری هم پول بیشتری گیرت می اید و هم دیگر دستت نمی اندازند ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمیدهند تا ثابت کنند من احمق تر از ان هایم شما نمیدانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر اورده ام اگر کاری که میکنی هوشمندانه باشد هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق بدانند

 

 

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمیدانست این موضوع را چگونه به او بگوید.

به این خاطر نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او در میان گذاشت.

دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است ازمایش ساده ای وجود دارد.

این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو ابتدا در فاصله 4متری او بایست و با صدای معمولی مطلبی را به او بگو اگر نشنید همین کار در فاصله 3متر,2متر و...  انجام بده تا جواب بدهد.

ان شب همسر ان مرد در اشپزخانه بود و سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود.

مرد به خودش گفت فاصله ما الان حدود 4 متر است بگذار امتحان کنم.

از همسرش پرسید: عزیزم شام چی داریم؟

جوابی نشنید بعد یک متر جلوتر رفت و سوال را تکرار کرد باز هم جوابی نشنید این کار را ادامه داد تا درست به پشت سر همسرش رفت و گفت: عزیزم شام چی داریم؟

و این بار همسرش گفت مگه کری؟

برای چهارمین بار میگم: خوراک مرغ!!

حقیقت به همین سادگی و صراحت است مشکل ممکن است همیشه ان طور که ما فکر میکنیم در دیگران نباشد شاید در خودمان باشد

 

 

خانوم باربارا والترز که از مجریان بسیار سر شناس تلویزیون های معتبر امریکاست سالها پیش از شروع مبارزات ازادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در کابل تهیه کرد.

در سفری که به افغانستان داشت متوجه شده بود که زنان همواره و بطور سنتی 5قدم عقب تر از همسرانشان راه میروند.

خانم والترز اخیرا نیز سفری به کابل داشت که ملاحظه کرد که هنوز هم زنان پشت سر همسرشان راه میروند.

علی رغم کنار زدن رژیم طالبان زنان شادمانه سنت قدیمی را پاس میدارند .

خانم والترز به یکی از این زنان نزدیک شده و می پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینکه سنت دیرید را که زمانی برای از میان برداشتنش تلاش میکردید همچنان ادامه میدهید؟

این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شد و گفت: بخاطر مین های زمینی!



ارسال شده درتاريخ: 06 / 07 / 1392 | نويسنده: VAH!D | نظرات ()
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ، ،

نظرات این مطلب
این نظر توسط بووووووووووووووووق در تاریخ 1392/8/12 و 20:31 دقیقه ارسال شده است

شکلک بدک نبود
پاسخ : یعنی خوب هم نبود !؟


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پربازدیدترین مطالب:
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود