close
چت روم
داستان کوتاه "دیوانه"
free-plan
دوشنبه 28 آبان 1397 | کاربران آنلاين : 2

داستان کوتاه "دیوانه"

آخرین مطالب:
بخش: طنز و جوک - داستانهای کوتاه -

در باغ دیوانه خانه ای قدم می زدم که جوانی را سرگرم خواندن کتاب فلسفه ای دیدم. 
منش و سلامت رفتارش- با بیماران دیگر تناسبی نداشت.کنارش نشستم و پرسیدم:
"اینجا چه می کنی ؟"
با تعجب نگاهم کرد. اما دید که من از پزشکان نیستم. پاسخ داد:" خیلی ساده پدرم که وکیل ممتازی بود.می خواست راه او را دنبال کنم. عمویم که شرکت بازرگانی بزرگی داشت . دوست داشت از الگوی او پیروی کنم. مادرم دوست داشت تصویری از پدر محبوبش... باشم .
خواهرم همیشه شوهرش را به عنوان الگوی یک مرد موفق مثال می زد.
برادرم سعی می کرد مرا طوری پرورش بدهد که مثل خودش ورزشکاری عالی بشوم.
مکثی کرد و دوباره ادامه داد:
"در مورد معلم هایم در مدرسه -استاد پیانو- و معلم انگلیسی ام هم همین طور شد. همه اعتقاد داشتند که خودشان بهترین الگویند . هیچ کدام آنطور به من نگاه نمی کردند که باید به یک انسان نگاه کرد... طوری به من نگاه می کردند که انگار در آیینه نگاه می کنند. 
بنابراین تصمیم گرفتم خودم را در این آسایشگاه بستری کنم. اینجا دست کم می توانم خودم باشم."

برگرفته از: کتاب قصه هایی برای پدران. فرزندان. نوه ها- پائولوکوئیلو



ارسال شده درتاريخ: 06 / 08 / 1391 | نويسنده: admin | نظرات ()
برچسب ها : ، ، ، ، ، ، ، ،

نظرات این مطلب
این نظر توسط 1100011 در تاریخ 1392/5/16 و 19:28 دقیقه ارسال شده است

سیستم افزایش بازدید کدینگ
با قرار دادن کد ما در سیستم خود به ازای هر بازدید خود ، سه برابر از ما بازدید دریافت کنید.

سیستمی بی نظیر و منحصر به فرد و کاملا ابتکاری

سیستم کدینگ توسط خودم طراحی و ساخته شده است و نمونه ی مشابه ندارد نه در سایت های ایرانی و نه در سایتت های خارجی.
http://coding.1100011.ir
http://1100011.ir



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پربازدیدترین مطالب:
مروری بر مطالب گذشته:
خبرنامه
براي اطلاع از آپيدت شدن سایت در خبرنامه سایت عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود